|
خیلی وقته که از اون غزل ( از الف و ه اسمم همیشه فاکتور می گیرن می ترسن خسته شن وقتی می خوان صدام کنن!!!!!!!!!) شیطونی که همه می شناختن خبری نیست .خودم دارم اعتراف می کنم ,چون از دست خودم خسته شدم , بهتر بگم دلم برای خودم تنگ شده , اونقدر که حتی دیگه شعرام منو نمی شناسند . وعشق تنها عشق.......... فرقی نمی کنه چون : « دیگر تمام شد فصلی به نام ، تو ، که سر فصل تمام فصلهایم بود » تصمیم گرفتم ( البته به توصیه استاد ) که هراز گاهی شعرهام و برای دوستام بنویسم تا بخونن , تا نقدش کنن , تا ایرادام و بگیرن , تا ... هر چی هست , انگار بازم فرقی نمی کنه . چون : مرا به انتهای شکستن رسانده ای به خلوت غریب سکوتت کشانده ای من از شکوه نگاهی به عشق خندیدم ببین! چه صادقانه به سوگم نشانده ای
|
About
آبان 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 Links
.:. مرگ یک اتفاق معمولی است .:. |