|
از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها روی درخت شب می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب می دانم آری نیستی اما نمی دانم بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟ هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه بشکن فرق را ماه من بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه ها را ‚ یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب طاقت نمی آرم ‚ تو که می دانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم ‚ بی تو ‚ تا امشب ای ماجرای شعر و شبهای جنون من آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب
حقیقت دارد تو را دوست دارم. در این باران می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم سلام کنم... لبخند تو را در باران می خواستم. می خواهم تمام لغاتی را که می دانم برای تو به دریا بریزم. دوباره متولد شوم . دنیا را ببینم. رنگ کاج را ندانم. نامم را فراموش کنم . دوباره در آینه نگاه کنم. ندانم پیراهن دارم . کلمات دیروز را امروز نگویم . خانه را برای تو آماده کنم. برای تو یک چمدان بخرم. تو معنی سفر را از من بپرسی!! لغات تازه را از دریا صید کنم. لغات را شستشو دهم. آنقدر بمیرم تا زنده شوم...
وقتی با میوه رسیده لبهایت پرهیزم را به وسوسه می گیری من فکر می کنم پدرم حق داشت... که میوه حرام همیشه شیرین تر است.
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد پروبال ما بریدند ودر قفس گشودند چه رها, چه بسته, مرغی که پرش بریده باشد
ساده بگم دهاتی ام همسایه روشنی و هم خونه تاریکیا بوی علف میده تنم با همه ,شهری شدنم گلهای زینتی نداشت نعلای قیمتی نداشت با بوی خوب کاگلش با مردم ساده دلش برای من که شهریم از اون هوا دل بریدم اگرچه مثل قدیما اما می دونم که دیگه به من نیازی نداره
|
About
آبان 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 Links
.:. مرگ یک اتفاق معمولی است .:. |