تبليغاتX
:.: سمت خیال دوست:.:

:.: سمت خیال دوست:.:

 

« تو رابه جای تمام کسانی که نشناخته ام، دوست می دارم.

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام، دوست می دارم.

تو را به خاطر دوست داشتن، دوست می دارم. »

 

 دیگه چیزی مهم نیست، بدون تو...، هیچ چیز...

 " چرا... "  نمی دونم.

 نمی دونم که" چرا"...!!!

 "چرا" نموندی ...!!!

 "چرا" رفتی ...!!!

 نه انگار می دونم و می ترسم که بگم  دوستم نمی داشتی.

 حتی یک ...

  ...

     می دونی معنی این سه نقطه ها رو ...  می دونی.

همون سه نقطه  " سخت "

که آخرش بهت گفتم و انگار تو نشنیدی، شنیدی؟؟؟!!!

 تا ...

 

        خداحافظ ...

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت0:54توسط غزاله |

 

مرا به انتهای شکستن رسانده ای

به خلوت غریب سکوتت کشانده ای

من از شکوه نگاهی به عشق خندیدم

ببین چه صادقانه به سوگم نشانده ای

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت9:35توسط غزاله | |

 

هوا دلگیر و بارانی

«من» ایی غرق پریشانی

 

تو که آهسته می رفتی

غریبانه تر از وقتی

 

که من با بغض می گفتم

کمی هم صبر کن مُردم

 

من اینجا مات تاریکی

کجای آسمان آبی

 

چرا اینقدر لجبازی

چه دنیای پر از رازی

 

جوابی هم نمی گیرم

از این حرفای بی ربطم

 

چه شعر پر هیاهویی

پر از احساس و بد گویی

 

چرا من قصه می بافم

برای قلب بی تابم

 

مگر این عاشقی کم بود

دلم بیگانه با غم بود

 

که حالا تشنه تر هستم

از این احساس سرمستم

 

که من اینجا تو آنجایی

دچار وحشتی آنی

 

هوا دلگیر و بارانی

دلی با حکم ویرانی

 

از اینجا می روم آخر

کجایش را تو می دانی!!!

 

----------------------------------------------

یک دو بیتی که خیلی دوسش دارم ، با اینکه پر از اشکال...

 

تویی که دور خودت گیج ترم می کنی

حس عجیب و غریب ، هیچ ترم می کنی

من همه جا با توام ، فکر و خیالم که نیست

حنجره بی صدا ، جیغ ترم می کنی

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت20:54توسط غزاله | |

 

چرا از بغض چشمانم تو حرفی را نمی خوانی!

تویی در من ولی یک لحظه با من هم نمی مانی!

 

من از احساس چشم تو شکوه عشق را دیدم

گمانم اشتباهی بود...!!!! این را هم نمی دانی؟

 

پر از شکم...، پر از اما...، اگر...، ای کاش...

ولی حتی تو بغض واژه ها را هم نمی بینی

 

کمی بی پرده می گویم، عزیزم «دوستت دارم»

ولی افسوس می دانم، تو این را هم نمی خواهی

 

برای بیت آخر هم کمی حسرت به دل دارم

که آیا تو...!!؟؟ نه این غزل را هم نمی خوانی

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت21:38توسط غزاله | |

 

«بهانهء من»
اين بار هم قسمتت را، بهانه خواهم کرد
يعني تمام خاطره ها را، مچاله خواهم کرد

ديگر بدون اجازه عاشق نمي شوم
اين اشک هاي غريب را،روانه خواهم کرد

مي خواستم،که شعرو غزل را به خاک بسپارم
اما به ياد خودم، ترانه خواهم کرد

گفتم به ياد خودم، يادي اگر باقي ست!
هر شب به کنج دلت، کمانه خواهم کرد

اين هم کتاب حافظ و فالي براي تو
اين بار هم «غزلي» را، حواله خواهم کرد.

+نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت7:43توسط غزاله | |